در این مبحث برای رسیدن به مفاهیم مذکور طبق طرح درس بهتر است که نگاهی اجمالی به مفهوم سیطره عمومی و مقاله Ruling Class and Ruling Ideas نوشته مارکس و انگلس بیاندازیم. هابرماس در مورد سیطره عمومی معتقد است که این سیطره قلمروی است از زندگی اجتماعی که افکار عمومی میتواند در آن شکل گیرد و دسترسی به این قلمرو برای همه شهروندان ممکن است. زمانی که افراد خصوصی جهت هر گفتگویی ( در مورد امور شخصی نه مانند اعضای موسسه قاعدهمند ) گرد هم آیند بخشی از سیطره عمومی شکل میگیرد.در این پیکره عمومی ابزار خاصی ( رسانهها ) برای نقل و انتقال اطلاعات لازم است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 21:12  توسط لیلا بنگران
|
در حال حاضر رشد سریع جهانی بر روی رسانهها نیز تاثیرات بیشماری گذاشته است. بشر در هر نقطهای از این گیتی که ساکن باشد تحت تاثیر فرهنگ رسانه قرار دارد که این امر خود باعث شکلگیری ، حفظ و تغییر هویتهای مختلف میشود در حالی که با تغییر هویتها ، فرهنگها نیز تغییر میکنند به عبارتی تکنولوژی به نوعی باعث تغییر فرهنگ میشود. مسئله اصلی در بررسی رسانه این است که بیابیم چرا نظریه اجتماعی باید به ارتباطات تودهای توجه کند؟
در بین افرادی که درباره رسانه مطالعه میکنند عدهای معتقدند که رسانه هیچ اهمیتی برای توضیح اجتماعی ندارد و برخی نیز برعکس معتقدند که برای توضیح مسائل اجتماعی میتوان از عملکردهای رسانه استفاده نمود زیرا دو پدیده تکنولوژی ارتباط و سرمایهداری در کنار هم رشد کردهاند بنابراین رسانه یک نیروی ایدئولوژیک مسلط در خدمت سرمایهداری و مصرف است. رسانه به عنوان یک نیروی ایدئولوژیکی مسلط ، در مصرفکننده دوره سرمایهداری ، نیاز و میل ایجاد میکند. تکنولوژیهای رسانهای برساخته سرمایه خصوصی و قدرت دولتی و عمومی است . از سویی دیگر عدهای معتقدند که رسانه و تکنولوژی ارتباطات دارای کارکردهای دوگانه است به عبارتی نه کاملاً هژمونیک و ایدئولوژیک عمل میکنند و نه خیلی معصوماند. در مجموع میتوان گفت که سه رویکرد در رابطه با ارتباطات و رسانه وجود داردند که هر کدام به نوعی به پرسش بالا پاسخ میدهند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 8:20  توسط لیلا بنگران
|
رولان بارت به عنوان یکی از نشانهشناسان در نوشتهای تحت عنوان از اثر تا متن سعی دارد تفاوتهایی که بین اثر و متن وجود دارد را متذکر شود. او معتقد است که در تقابل با مفهومی سنتی به نام اثر بایه به جستجوی موضوعی جدید که اصطلاحی مشکوک است پرداخت و این مفهوم باب روز همان متن است. در همین راستا او به مواردی اشاره می کند تا بتواند این مفاهیم را از هم متمایز نماید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:55  توسط لیلا بنگران
|
مکتب فرانکفورت پدید آمده از موسسه تحقیقات اجتماعی که نخستین اعضایش آدرنو، هورکهایمر و مارکوزه بودند به تدوین و تکامل شکلی از نظریه مارکسیستی تحت عنوان « نظریه انتقادی » پرداخت و در همین راستا به مطالعه و برسی مفاهیم و مقولاتی چون طبقه، سیاست، فرهنگ و ایدئولوژی اقدام نمودند. هورکهایمر به عنوان مدیر موسسه در ژانویه 1931 صریحاً بیان نمود که مشغله اصلی در این موسسه پرداختن به فلسفه اجتماعی به عنوان منبع طرح سوالات مهم علوم و امور مفاهیم عام است. او این کار را با نقد تجربهگرایی و طرح دیدگاههای خود درباره نقش و جایگاه فلسفه آغاز نمود. او در مقاله «نظریه سنتی و انتقادی» ، که سند پیریزی مکتب فرانکفورت به حساب میآید، به نقد پوزیتیویسم پرداخته و نگران تسری این نوع برداشت از نطریه بود که رهبری علوم با علوم طبیعی است. او همچنین معتقد بود که در نظریه انتقادی امور واقع کاملاً بیرونی محسوب نمیشوند اما این امر موجب نمیشود که نظریه انتقادی به تجربه ربط نداشته باشد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 22:25  توسط لیلا بنگران
|
نظریه فرهنگی پییربوردیو
همواره تعریف چیزی که برازنده نام فرهنگ باشد یک مسئله مناقشهبرانگیز است و مدرنیسم نیز ستیزههایی درباره اینکه چه کسی تعریف و تعیین میکند که چه چیزی فرهنگ یا هنر است، ایجاد کرده است. اولین تاکتیک بوردیو این است که فرهنگ را در فرهنگ حل کند و یا به عبارتی عینی ساختن عینیسازی. در مرحله اول او حیطهای از اعمال و اشیایی که به صورت ذهنی به منزاه فرهنگ توسط کنشگران تعریف میشوند را به صورت تجربی به عنوان موضوعی برای تحلیل جامعهشناختی تاسیس میکند و در مرحله دوم آن اصول تعریف در عینیسازی مرحله قبل را به منزله چیزی که باید تبیین شود عینی میسازد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 22:19  توسط لیلا بنگران
|